Incipit




Sunday, October 4, 2026








 جرّاره کلوخی در قلاسنگ می کنی و
 زائر راه ناهموار را در مانده
 وامی‌نهی
تا بشکند و بیفتد و
 بتوانی که خسته‌اش بخوانی و
 این
انصاف نیست این

         روزنه‌های امید هر شنبه‌ی بی آدینه اش
 گل می‌گیری و 
چون دست بر‌می‌آرد به تکاپو
!قناره پیشکش‌اش می‌کنی که بگیر و برآ

و چون به در می‌شود از ششدر نرد موریانه پر
تاس بخت‌اش به گرو می‌گیری و 
 گناهش به گردن اما نه
 و این مشت
گیرم تهی حتی
 باز نمی‌کنی و
این
 انصاف نیست این


۱۳۸۴



Comments:

Post a Comment